عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

256

منازل السائرين ( فارسى )

حافظ در وصف هيبت چنين مىسرايد : دل از من برد و روى از من نهان كرد * خدا را با كه اين بازى توان كرد شب تنهاييم در قصد جان بود * خيالش لطف‌هاى بيكران كرد چرا چون لاله خونين دل نباشم * كه با ما نرگس او سر گران كرد كه را گويم كه با اين درد جانسوز * طبيبم قصد جان ناتوان كرد تلمسانى در ادامه مىفرمايد : « كلام خواجه « و لا يوقف لها على غاية » ، يعنى سالك بر مكاشفه باقى مىماند تا اين‌كه مشاهدهء در شهود به پايان رسد ، پس او به واسطهء اين مشاهده به هدف نهايى كه بسيار دور مىنمود و اصل مىشود . بلكه قبل از اين وصل از شهود منصرف مىشود چرا كه كشف پايان كار نمىباشد بلكه ابتداى كشف ظهور حق است و پس از آن راحتى و آسايش در جوار او و عرفا امثال اين مقام را برق مىنامند . شيخ رضى عنه اللّه مىگويد : اين مقام ، حيائى را مىطلبد كه از آن حضرت در قلب به هنگام رسيدن به آن مقام و بعد از آن تولد مىيابد . پس مسلما وقتى آن برق‌ها قطع شوند ، در قلب علم يقين به نزديكى حق تعالى باقى مىماند و درك اين قرب احتياج به حيا دارد و فرق بين اين حيا و حياهايى كه در دو درجهء قبلى از آن‌ها ياد كرديم در اين است كه اين حيا از مشاهده و كشف ايجاد مىشود ولى حياهاى مذكور قبل از اين حيا بوده و ناشى از ايمان قوى است » .